|
|
|
به نام خدای حق و حقیقت |
|
چه شبها که در کارگاه خیال ز الماس و در بتی ساختم به هر سو پی یاری آرام بخش بسا مرکب آرزو ساختم و تاختم سرانجام صید من آمد به چنگم ز پیروزمندی سرافراختم به کام دلم دلبری یافتم ولیکن به یک لحظه ننواختم تو بودی دل آرام گم گشته ام که به یک دم به یادت نپرداختم ز بخت بدم چشم جان کور بود تو الماس بودی و من نشناختم ز چنگم ربودند دزدان تو را در آتش چه شبها که بگداختم ندامت شرر زد به جانم که من تو را برده بودم ولی باختم
+
نوشته شده در ساعت توسط زهرا
|
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر خبر از چلچله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
+
نوشته شده در ساعت توسط زهرا
|
ای کاش نمی سرودم قصه تلخ جدایی را ای کاش نمیدیدم چشمان غبار آلود و غم گرفته دوری از تو را ای کاش نیست میشدم و لحظه بدون با تو بودن را حس نمیکردم ای کاش دور بودم و نمیشنیدم صدای تپش قلبت را ای کاش کور بودم و نمیدیدم چشمان غم آلودت را و این دل من است تنها و غم گرفته که فقط با نام تو به کار می افتد
+
نوشته شده در ساعت توسط زهرا
|
+
نوشته شده در ساعت توسط زهرا
|
ای کاروان ای کاروان تاب مرا ببریده اند ای ساروان ای ساروان یار مرا دزدیده اند ای قوم عاشق جوی عشق از کار او داری خبر کین قصه ها کین واقعه داد از دلم برچیده اند از هر کجا تا ناکجا یادش به دل بسپرده ام پس کی کجا میبینمش جان از تنم برچیده اند ای پادشه ای بارگه ای خالق هستی خدا بین داغ من ده عشق من کین ها زمن دل کنده اند ۱۴/۴/۸۷
+
نوشته شده در ساعت توسط زهرا
|
هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل آمد كه حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
+
نوشته شده در ساعت توسط زهرا
|
+
نوشته شده در ساعت توسط زهرا
|
لاغر شدن به روش صد در صد تضميني - طنز
+
نوشته شده در ساعت توسط زهرا
|
دیر گاهیست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است كه اسیر شب یلدا شده ام من كه بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنید تا نبینم كه چه تنها شده ام
+
نوشته شده در ساعت توسط زهرا
|
حرفای من به مادرم
+
نوشته شده در ساعت توسط زهرا
|
|
من از یاران عاشق مینویسم
ز خورشید حقایق مینویسم
نه از شبنم نه از باران نه از گل
من از داغ شقایق مینویسم